گفتگو در مورد فیلمکوتاه کیو کیو؛ انتقال تجربه با عرفان نیکبخت
Planchee Studio
۲۹ آذر ۱۴۰۴
در این گفتگو صحبتی انجام دادیم با عرفان نیکبخت. کسی که اولین فیلم کوتاهش را در سال آخر هنرستانش ساخته و اتفاقا در جشنواره فیلم کوتاه تهران هم این اثر حضور پیدا کرده است. از انگیزه هایش میگوید و نقش موثری که امیرحسین فرخ در کار او داشته.
- خب عرفان سلام. قبل ازینکه ورود کنیم به فیلم کوتاهی که اخیرا ساختی و تو جشنواره فیلم کوتاه تهران هم حضور پیدا کرده، دوست داریم یه مقدار خودتو معرفی کنی، بدونیم چند سالته، متولد کجایی و از چند سالگی احساس کردی علاقه مند شدی به فیلمسازی؟
عرفان: سلام خدمت شما، من عرفان نیکبخت هستم و هجده سالمه، متولد تهران هستم. علاقه من به سینما از اوایل کرونا شروع شد. زمانی که مجبور بودم در خانه بمانم. برای گذروندن وقتی که در خانه بودم، به سمت فیلم و سریال روی اوردم و به قول معروف فیلم باز شدم.
- متولد ۸۶ هستی؟
عرفان: بله
- از اولین فیلم هایی که تو رو فیلمباز کردن بگو. همون فیلمایی که دوران کرونا میدیدی. بنظرت چقدر تاثیر داشتن روی ایده های تو؟
عرفان: اولین فیلمی که من رو خیلی علاقه مند کرد به سینما (بیشتر به بازیگری) سریال گیم آف ترونز بود. بینهایت با فضای فانتزی که داشت ارتباط میگرفتم. بعد اون سریال به سمت سینمایی رفتم، هری پاتر ، ارباب حلقهها، سری فیلمهای مارول و دیسی و کلا به سمت فانتزی بودم.
- فکر میکنم این فیلم کوتاه اخیرت هم بی تاثیر ازون فضای فانتزی نبوده. از شروع ایده اش بگو و اینکه از کجاش آقای امیرحسین فرخ به پروژه اضافه شدن؟
عرفان: ما دقیقاً یک روز قبل از جنگ دوازده روزه در حال تولید یک فیلم کوتاه دیگر بودیم. ساعت ۷ صبح آفیش داشتیم، اما حدود ساعت ۳ و ۴ حملات صورت گرفت. همین موضوع جنگ باعث شد که کلاً بیخیال موضوع قبلی بشویم و دربارهی موضوع مهمتری یعنی «وطن» شروع به ایدهپردازی کنیم. چند شب از شبهای جنگ به این شکل گذشت. جلسه گذاشتیم و صحبت کردیم، ولی به نتیجهای نرسیدیم. تا اینکه روز آخر جنگ، حدود ساعت ۱۲ ظهر، پایگاه بسیج مستضعفان مورد حمله قرار گرفت. این پایگاه با خانهی ما تقریباً ۱۰۰ متر فاصله داشت. موج انفجار وارد خانه شد، لوستر افتاد، شیشهها شکست و...
چند روز بعد، در حال گشتوگذار در فضای مجازی بودم که ویدئوی کودکی را دیدم. او از پشت پنجره در عالم کودکی خود، در حال شلیک به پهپادها بود. این ویدئو را برای دوستم محمدمهدی فرستادم و داستان از همانجا شروع شد. حملهای که کنار خانهی ما اتفاق افتاده بود را با این موضوع تلفیق کردیم و ایدهی «کیو کیو» شکل گرفت. فضای وحشتناک جنگ با عالم فانتزی و خیالی کودکان تضاد جالب و حتی غمانگیزی تولید میکرد.
بعد از شکلگیری ایدهی اصلی، با آقای فرخ تماس گرفتیم و موضوع را برای ایشان توضیح دادیم. استقبال خوبی کردند و از همان مراحل ابتدایی تا انتهایی فیلم در کنار ما حضور داشتند. ایشان ایدههای ارزشمندی دادند. از جمله پیشنهاد سکانس پلان بودن کار.
گالری تصاویر
- بسیار عالی. ارتباطتون با آقای فرخ کجا شکل گرفت؟ آیا قراره همکاری ای دوباره داشته باشین باهاشون؟
عرفان: ارتباط ما با آقای فرخ سال آخر هنرستان شکل گرفت. اون زمان استاد ادبیات ما بودن. بله انشالله در آینده قراره پروژههای بیشتری با ایشون همکاری داشته باشیم.
- بنظرت برای یه جَوون که تازه دوران تحصیل مدرسه اش تموم شده و در ابتدای مسیر حرفه ای فیلمسازی هست؛ چه پیشنهادی میتونی داشته باشی به بچه هایی که تازه دارن شروع میکنن و علاقه مند هستن؟ چیزی که هست اینه که تو بالاخره قورباغه ات قورت دادیو (!) یکی از اولین قدماتم محکم برداشتی... فیلم کیوکیو توی جشنواره فیلم کوتاه تهران حضور داشته فکر میکنم.
عرفان: تنها چیزی که من به عنوان یگ جوون ۱۸ ساله که تازه شروع به این کار کرده میدونم اینه هرکاری خواستید انجام بدید انجام بدید، ما هنرمندیم و هنر هم میتونه خارج از منطق و چهارچوب این زندگی باشه. پس هر ایدهای، تکنیکی و... اومد توی ذهنتون رو در جا پرورش بدید و به سرانجام برسونیدش و اصلا به اینکه اگر بد شد و اگر مخاطب یا هرکس دیگه خوشش نیومد فکر نکنید.
- ممنونم از عرفان عزیز که وقت گذاشت و پای این گفت و گو نشست. ما در تلاشیم بتونیم همچین گفتگو هایی روهم کمی و هم کیفی بیشتر کنیم تا به مروز زمان به گنجینه ارزشمندی برسیم.
گالری تصاویر